رفتن به بالا
  • چهارشنبه - 25 دی 1398 - 22:55
  • کد خبر : ۴۲۷۵
  • چاپ خبر : رفته بودی برایمان امنیت سوغات بیاوری
|||پوستر |||

رفته بودی برایمان امنیت سوغات بیاوری

زهرا رحیمی| در مزارع ِ بکر خواب ؛
در لابه لای انبوه ِدرختان ِرویا پرسه میزدیم؛ که از تو فقط یک دست بر جای مانده را دیدیم.
رفته بودی برایمان امنیت سوغات بیاوری تا گنجشکان عاشق بر روی سیم های برق خیابان آواز صلح بخوانند و عاشقان، فارغ از دغدغه ی شلیک ِگلوله در خیال ِسبزشان رویای ِخوشبختی ببافند.

زهرا رحیمی| در مزارع ِ بکر خواب ؛
در لابه لای انبوه ِدرختان ِرویا پرسه میزدیم؛ که از تو فقط یک دست بر جای مانده را دیدیم.
رفته بودی برایمان امنیت سوغات بیاوری تا گنجشکان عاشق بر روی سیم های برق خیابان آواز صلح بخوانند و عاشقان، فارغ از دغدغه ی شلیک ِگلوله در خیال ِسبزشان رویای ِخوشبختی ببافند.

رفته بودی تا قایم باشک بازی های ِکودکان سرزمینت لبریز ِاز بوی ِ باروت نباشد و صدای شلیک ِگلوله ترانه ی لالایی ِهر شبشان نشود!
آه ای بزرگ مرد تاریخ تو متعلق به سرزمین ِآرش های کمانگیر و ریز علی های دلواری هستی. همانی که دیگر بار، روی ِکوچک خان های جنگلی را سپید کرد و نشان داد که راهشان در دفاع از سرزمین و ناموس و تقدس هنوز هم ادامه دارد؛تو همانی که نشان داد قصه ی رستم ِشاهنامه فقط یک افسانه نیست. از جان خود گذشتی و کبوتر گونه پر کشیدی تا به رفیقان ِ همرزم ِ شهدیت در جبهه های هشت سال دفاع مقدس بپینودی. اصلا همرزمانی چون شهید یوسف الهی و مغفوری منتظرت بودند‌.

بی قرار و مست ِ از شوق ِ شهادت بودی تا دیگر بار چشمانت از دیدار ِرفیقان هم رزم ِشهیدت در جبهه های شگفت مقاومت آری، جهاد ها و عمادها، روشن گردد.
در مصاف دشمن انچنان دلیرانه جهاد کردی که از ترس اینکه یارای ِ مقاومت در برابرت را نداشته باشند، که نداشتند، از پشت حمله کردند و ناجوانمردانه به شهادتت رساندند؛

آنقدر شیفته ی مولایت علی (ع) و ولایت ِ او بودی که همانند او شجاعانه میزیستی و خناسان همانگونه که جرأت نبرد با شیر خیبر را نداشتند ،جرات نبرد رو در رو با تو را نیز نداشتند. مولایمان را در سجده ی نماز صبح به شهادت رساندند و تو را در ظلمت ِ غم انگیز ِ شب …!

برایمان عباس بودی، همانگونه که عباس مفهوم ِ امنیت بود. تو نیز تداعی ِمفهوم امنیت بودی.
از وجودت قطره های ناب ِ معنویت میبارید، آن هنگام که اشک می ریختی و از آرزوی دیرینه ی خود یعنی شهادت حرف می زدی.
از تو چه میتوان گفت وقتی که تمام گفتنی ها را با چشم هایمان دیده ایم و سال های سال خیال آسوده خود را در زیر سایه ی امنیتی که تو و همرزمانت برایمان به ارمغان آورده اید دیده ایم.

ه مراسم تشییع پیکرت که خیره میشویم در میابیم که تو اسطوره ای بودی که به حقیقت پیوسته آنچنان که با رفتنت قلب انبوهی از مردمان را در سرتاسر دنیا به درد آوردی.
اما کوردلان شیطان صفتی هم بودند که در عزای تو هلهله به پای کردند. چرا سال ها بود آرامش را از این دیو صتان گرفته بودی. آنان پای کوبیدند و به هم تبریک گفتند چرا که یک تنه همه نقشه های شومشان در خاورمیانه را بر هم میزدی. بیچاره شان کرده بودی. ولی دشمنانت بدانند راهت ادامه دارد و دیری نمی پایید که سیلی ِ محکمی بر دهانشان کوبیده شود !

ای نغمه ی لطیف ِ جهاد و طراوت ِ شگفت ِ ایثار و ضربان ِ منظم مقاومت، سردار ِ آسمانی دلها، ما فرزندان ِ سید علی ِ خامنه ای با تو پیمان میبندیم که تا ظهور ِ حجت حق حضرت ولی عصر (عج) دست از ایثار و جهاد برنداریم و کار نیمه تمامت در دفاع از محور مقاومت را به پایان برسانیم.

سلام ما را به اربابمان حسین (ع) برسان و برای دل های مالامال از درد فراغ و غم ما دعا کن.

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه