رفتن به بالا
  • چهارشنبه - 25 دی 1398 - 23:12
  • کد خبر : ۴۲۷۹
  • چاپ خبر : تو تنها ترین مرد میدان بودی که مرگ را به سخره گرفتی
||| شعر |||

تو تنها ترین مرد میدان بودی که مرگ را به سخره گرفتی

نام تو را روزی تمام انسان ها بر سنگ های کوه می نویسند و آسمان از آن روز به تماشای تو می نشیند امروز هم نام تو بر سر زبان‌ها ست نامی که شجاعت را به یاد می آورد نامی که قله های استوار و کوه های قله دار شکوهشان را از تو به ارث […]

نام تو را
روزی تمام انسان ها
بر سنگ های کوه می نویسند
و آسمان از آن روز
به تماشای تو می نشیند
امروز هم
نام تو بر سر زبان‌ها ست
نامی که شجاعت را به یاد می آورد
نامی که قله های استوار
و کوه های قله دار
شکوهشان را از تو به ارث می برند
تو تنها ترین مرد میدان بودی که مرگ را به سخره گرفتی
و شرط شهید شدن را شهید بودن دانستی
نام تو ثابت کرد که رستم شاهنامه افسانه نیست
آرش به نام تو غبطه می خورد
چرا که مرز ایران را فراتر از جهان بردی
از کیمیای نام بلندت
بهترین واژه ها
در قالب قصیده و غزل
شعر می شوند
نام دیگر تو رستم
نام دیگر تو آرش
نام دیگر تو چمران
نام دیگر تو ایران است
نام تو رازی نوشته بر بال فرشته هاست
گل ها همه به نام تو مشهور ند
پروانه ها
به یاد تو می سوزند
کبوتران
به شوق تو پرواز می کنند
و تو نام خودت را
سرباز وطن نامیدی
سردار سرافراز
تاریخ به نام تو سوگند خواهد خورد
و شاعران به نام تو شعر می گویند
زیرا که نام تو
شرح دلاوری است
نام دیگر تو غیرت
نام دیگر تو مردی
نام دیگر تو شیر است
و عطر نامت در خیابان های شهر می پیچد
وما به نام تو سوگند می خوریم
به نام تو قاسم سلیمانی
افتخار هر ایرانی
تا ابد در دل عاشقان خود می مانی
نام دیگرت عشق است

سید حسام حسینی ارسنجانی

تو کردی خستگی را خسته با اندیشه و پیکار
به خود می بالد اسلامی که فرزندش تویی سردار

چگونه دشمن خون ریز شیطان دل نمی فهمد
که خون پا ک بازان می کند این راه را هموار

هزاران چون تودارد این وطن پرچم نمی افتد
نگردد خالی از رهرو مسیر عشق با ایثار

تو بودی آنچه می باید تو بردی آنچه می شاید
مگر بالاتر از جام شهادت بود در بازار

تو هستی ساکن دلها قیامت کرده ای برپا
نمی میرد کسی که راه و رسمش دارد استمرار

مبارک باد برتو این مقام و حیرت و غیرت
که مانند تو کم باشند در این عالم بسیار

دلت با مهر ورزان مهر بان با کینه جو ناساز
تو بودی معنی و ثقل اشداء علی الکفار

تو پایانی ند اری این شروع دیگری باشد
حریف ظلم و بنیان برکنِ انگیزه ی اشرار

تماشا کن ببین هر چند می دانم که می بینی
جهان را در قیام آورده خونت ، ضد استکبار

چه زیبا آسمانی گشتی و بال و پرت واشد
در آغوش خدا آرام باش ای خفته ی بیدار

الهیار خادمیان صادق

 

رفته بودی که به هر آینه ای سر بزنی
روی هر پنجره ای نقش کبوتر بزنی

دل خود را بسپاری به طربناکیِ رود
طعنه بر تشنگیِ اینهمه ساغر بزنی

رفته بودی که به دور از همه دنیا ،گاهی
دلِ خود را به هواهای فراتر بزنی

سبز برخاستی از سرخیِ جامی که مگر
به دلِ شک زدگان ریشه ی باور بزنی

تو بزرگی و،تو را نیست که در محضرِعشق
پای هر برکه ی بی حادثه لنگر بزنی

تو نظرکرده ی دردی و قسم خورده ی زخم
وخدا خواست؛ خداخواست که پرپر بزنی

زهرا نعمتی

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه