رفتن به بالا
  • پنجشنبه - 11 تیر 1399 - 09:00
  • کد خبر : ۴۶۰۳
  • چاپ خبر : یادبودی برای خالق باغ مارشال عمو حسن، باغبان باغ هزار خاطره

یادبودی برای خالق باغ مارشال عمو حسن، باغبان باغ هزار خاطره

سفيرمردم| در بين مردم به عمو حسن باغبان شهرت داشت. قديمي ها علاقه، ذوق و سليقه او در کارش را تحسين مي کنند و اعتقاد دارند سالها زندگي حسن باغبان با گلها و درختان سر به فلک کشيده و سرسبز باغ قوام از او انساني سرخوش و با نشاط ساخته بود که در بين مردم محبوبيت زيادي داشت

سفيرمردم| در بين مردم به عمو حسن باغبان شهرت داشت. قديمي ها علاقه، ذوق و سليقه او در کارش را تحسين مي کنند و اعتقاد دارند سالها زندگي حسن باغبان با گلها و درختان سر به فلک کشيده و سرسبز باغ قوام از او انساني سرخوش و با نشاط ساخته بود که در بين مردم محبوبيت زيادي داشت.

باغ مارشال(قوام) چون نگارستاني دلپذير و مرواريدي درخشان در مرکز شهرستان تاريخي پاسارگاد مي درخشد، اين شکوه و زيبايي که البته پس از بازنشستگي باغبان زحمتکش و دلسوز آن اندکي افول کرده است مديون دستان پر از مهر باغباني است بنام عمو حسن چاکر حسيني که به عشق گل و گياه همچون پدرش اسدالله شغل باغباني را انتخاب کرده بود.

در کتاب باغ مارشال اثر حسن کريم پور نويسنده راوي يک داستان واقعي، زيبا و خواندني است که در ادامه قسمتي از داستان که در توصيف زيبايي هاي آن زمان باغ قوام نوشته شده را نقل مي کنيم. جالب تر اينجاست در اکثر قسمت هاي داستان بارها از حسن باغبان و پدرش اسدالله ياد شده است و اين نشان از نقش پررنگ اين باغبان زحمتکش در خلق باغ زيبا و رويايي قوام(مارشال) دارد.

در بخشي از کتاب اينگونه مي خوانيم: باغي شگفت انگيز و رويايي با استخر بزرگ کنگره دار که هر کنگره اش به شکل قلب بود، شمشادهاي يکدست کنار باغچه، گلهاي رنگارنگ، بيدهاي مجنون که شاخه هايشان تا روي آب آبي  استخر آويزان بود و چهار خيابان با دو رديف درخت اقاقيا که تا چهار گوشه باغ امتداد داشت و عمارتي کاخ مانند و آلاچيقي به سبک اروپايي که کنار استخر ساخته بودند چنان خيال انگيز بود که هيچکس باور نميکرد باغي به اين قشنگي در سعادت شهر وجود داشته باشد. در ادامه داستان کتاب که راوي رابطه عاشقانه عاشق و معشوقه اي است که ميهمان باغ بودند اينگونه نقل شده است:

در گوشه اي از باغ زيباي مارشال بوديم که ناگهان صداي خش خش پاي حسن باغبان آمد. سيما از اسب مي ترسيد. از ترس اينکه مبادا حسن ما را ببيند داخل اصطبل مخفي شديم. ترس و اضطراب، توام با شور و شوق احاطه مان کرده بود و ادامه داستان که توصيه مي کنيم کتاب باغ مارشال را تهيه و مطالعه کنيد تا بيشتر به شگفت انگيز بودن باغ قوام، زندگي ساکنان آن و زحمات باغبان زحمت کش آن پي ببريد.

از داستان کتاب باغ مارشال فاصله گرفتيم تا خودمان با گفتگو با ريش سفيدان و هم دوره هاي حسن باغبان، با عمق بزرگي دل اين باغبان زحمتکش و مهربان بيشتر آشنا شويم.

مشهدي عباس چشمان کم بينا و کم سوي خود را روي هم ميگذارد، به چند دهه قبل برميگردد و حال و هواي آن سالها را اينگونه بيان مي کند: آن زمان صفا و صميميت در بين مردم موج ميزد، باغ قوام همچون بهشتي زيبا با ديوار گلي بلندي محاصره شده بود و حسن باغبان قبل از طلوع خورشيد کار خود را در باغ آغاز مي کرد، زمان براي او معنا نداشت. با دستاني چروکيده اما پر از مهر، گل ها را از گلدان جدا و به دل خاک مي سپرد تا بهشتي زيبا بيافريند، حسن باغبان عمر و جواني خود را گذاشت تا اين باغ شگفت انگيز خلق شود و نسل هاي بعد نيز از زيبايي هاي آن استفاده کنند. ميطلبد مسئولان با مرمت و نگهداري باغ باعث ماندگاري باغ و شادي روح اين باغبان دلسوز شوند.

به سراغ فرزندان مرحوم حسن باغبان(چاکرحسيني) رفتيم تا از خصوصيات رفتاري و اخلاقي اين مرد زحمتکش و چهره شاخص اين کهن ديار سوالاتي داشته باشيم، غم از دست دادن پدري مهربان و دلسوز چنان براي خانواده سنگين بود که شرايط روحي مناسبي براي گفتگو نداشتند، اما پسر ايشان به احترام نشريه و مخاطبان سفير مردم در توصيف پدر لب به سخن گشودند:

«آري پدرم، شايد تا ديروز اين جمله فقط يک مفهوم نوشتاري در ذهن من داشت اما امروز با گذشت مدت کوتاهي

از نبودنت با تمام وجود عملا اين حقيقت را احساس مي کنم که تو آنقدر به خوبي و مهارت، فصل هاي زندگي و عشق به خانواده را دقيق صرف کردي و به تک تک فرزندان انتقال دادي. با تمام وجود مي گويم از تو متشکريم پدر.

از کجاي قصه شروع کنم، نميدانم حتي چه بگويم ولي فقط اين را ميدانم که تو بذر عشق را در دل زندگي ما کاشتي و با نور اميد ما را تشويق به آينده اي سرشار از صفات خوبي کردي که خود در عمل به آنها واقف بودي. پدرم نظم و وقت شناسي تو نشان از ارزش و احترام خاصي بود که اول براي خود و سپس شخص مقابل قائل بودي.

سحرخيز بودي و زندگي را با ذکر به درگاه خداوند شروع مي کردي و فقط از اون ياري مي طلبيدي و اين نشان از ايمان و اعتقاد تو به ذات يگانه الهي بود. امانت دار قابلي بودي و حاضر نشدي به هيچ قيمت عزت و شرافت خود را فداي نفس کني. تو به وظيفه انساني خود بدون هيچ چشم داشتي عمل نمودي و در عوض خداوند چنان عزت و بزرگي به تو بخشيد که رفتار شايسته تو به عنوان يک الگوي فرهنگي و اجتماعي موجب فخر و مباهات کهن ديار پاسارگاد شود. از اينکه کار را جوهر مرد مي دانستي و تلاش صادقانه و مداوم را يادآوري مي کردي نشان از تعهد تو به زندگي و خانواده و مسئوليت پذيري بود.»

اين روزها که ديگر عمو حسن در بين ما نيست، ذکر صفات اخلاقي و رفتاري اين باغبان پير و خدمات فراوانش در جهت ترويج و توسعه فضاي سبز و طبيعت زيباي باغ مارشال يادگاري هاي به يادماندني وي در براي مردم شهرماست.

 

 

وحید میرزاپور

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه