رفتن به بالا

  • خون محمد در رگهای فرزندانم جاریست

    سفیرمردم|وجودم آمیخته ای از احساس  شادی و غم بود، آن هنگام که از  شهادت سید محمد آگاهی یافتم‌. اندوهگین ِ فرزندان قد و نیم قدم که باید ادامه ی زندگیشان را  با درد ِ بی پدری پشت سر میگذاشتند و خرسند از این که محمدم با شکوهی بی بدیل به خیل مقربان درگاه الهی راه پیدا کرده بود. مدتی پیش از شهادت آقا سید محمد، در عالم رویا آب روانی را دیدم که از مقابل خانه ام رقص کنان میگذشت ...
  • از قدیم چه خبر | قسمت دوم

    گفتگو با خسروانیان در مورد زندگی مردم ارسنجان در دوران قدیم

    حسيني : وضع بهداشت چگونه بود ؟ اقاي خسروانيان :« خراب ، همانطور كه قبلا عرض كردم ، اكثر خونه ها از مرغ و خروس گرفته تا گوسفند و الاغ و بعضي ها اسب و گاو و بلا نسبت شما سگ هم داشتن و به دليل نبودن یك بهداشت، مردم كود حيوانات و آشغال هاشون رو توي گودالي كه كف حياط خانه هاشون مي كندن مي ريختن و همين امر هم باعث مي شد تا يك عالمه سوسك و پشه اون جا جمع شه و بيفته به جون مردم ، از ...
  • از قدیم چه خبر

    گفتگو با خسروانیان در مورد زندگی مردم ارسنجان در دوران قدیم

    حسینی :« ضمن عرض سلام، بفرمایید متولد چه سالی هستید و در زمان کودکی شما محدوده ی شهرِ ار سنجان به کجا ها ختم می شد ؟ » آقای خسروا نیان :« بنده متولد سال 1314 هستم . آن زمان ارسنجان بسیار کوچک بود و تا آن جا که به یاد دارم ، تمام مردم دورِ ميادينِ در شيخ ، ميدانك ، گود شيخ بادي ، گود بازار و ميدان جلوي حمام نعمتي خانه، زندگي مي كردند .» حسيني : « شغل مردم چه بود ؟» آقاي ...