رفتن به بالا

  • زودتر وضو بگیر، شهادت نزدیک است

    سفيرمردم| مدتها بود که متوجه شده بودم پاي دايي کمي لنگ ميزند و گوش چپ دايي هم سنگين است.اين بار که به خانه دايي رفته بوديم پس از گفتگو هاي روزمره به شوخي گفتم: دايي گوش شما مشکل دارد؛ دايي با کمي مکث و نگاهي مهربانانه گفت: بله دايي جان، قسمت سمت چپ بدن من مشکلاتي داردکه بر ميگردد به سالهاي 60 و 61 که جبهه بودم. همين که اسم از جبهه و جنگ به ميان آمد من که خيلي مشتاق شنيدن آن ...
  • خون محمد در رگهای فرزندانم جاریست

    سفیرمردم|وجودم آمیخته ای از احساس  شادی و غم بود، آن هنگام که از  شهادت سید محمد آگاهی یافتم‌. اندوهگین ِ فرزندان قد و نیم قدم که باید ادامه ی زندگیشان را  با درد ِ بی پدری پشت سر میگذاشتند و خرسند از این که محمدم با شکوهی بی بدیل به خیل مقربان درگاه الهی راه پیدا کرده بود. مدتی پیش از شهادت آقا سید محمد، در عالم رویا آب روانی را دیدم که از مقابل خانه ام رقص کنان میگذشت ...
  • سال ها بعد از پرکشیدن محمد،

    کوچه شهید،راهی دارد به سمت آسمان

    صداي ِ پوتين هايش در حياط ِ خانه مژده ي آمدنش را ميداد، هميشه صبح ِ زود مي آمد، درست هنگامي که سپيده به مشرق سر ميزد و محمد صبح ِ صادق بود، اين را خواهرش ميگفت ...! بي قرار بود و براي محمد حرف ها داشت، ميخواست از بي تابي هاي مادر بگويد و از نبود ِ پدر مهربانش، پدري که سال ها پيش به وصال محمد رسيد و خانواده را تنها گذاشت؛ ميخواست بگويد: من مانده ام، ميان ِ قاب هايي که جاي ِ تو ...
  • همزمان با شهادت امام جعفرصادق علیه السلام:

    برگزاری یادواره شهدا با سبک و سیاق عشایری

    اسماعیل ابراهیمی مسئول برگزاری  یادواره شهدای طایفه جشنی در گفتگو با خبرنگار سفیرمردم اظهار داشت: یکی از مواردی که باعث شده تا مراسم یادواره شهدا طایفه جشنی طی ۲۰ سال گذشته برگزار شود، زنده نگه داشتن یاد شهدا، آشنایی با فرهنگ مقاومت، عدم سازش با دشمنان و معرفی آنها به عنوان الگویی برای جوانان می باشد. ابراهیمی سخنرانی، مداحی، روایت گری و شعرخوانی را از برنامه های ...
  • به بهانه سالروز شهادت سردار علی اصغر نعمت الهی

    مرهم دردهای همه ما

    نمي دونم از كي شروع كنم...؟ از اون اول اولاش كه تا چشم باز كردم، توو خونه هر آشنايي كه مي رفتم، عكس يه نفر كه نيست با حالتاي مختلف رو ديوار بود و همه خيلي وقتا با شنيدن نامش چشاشون اشكي مي شد. يا اون موقع هايي كه توو كمد ديواري خونه بي بي اينا دوتا حلقه فيلم بود كه هروقت از سر شيطنت مي رفتيم سراغشون تا ببينيمشون با اين جمله رو به رو ميشديم كه الان نه! بي بي ببينه گريه ش ...